خرید بک لینک

شعر و ادب پارسی

شعر و ادب پارسی

دوستت دارم را از آلبوم سالار عقیلی شنیدم. اگر شاعرش را می شناسید بگید

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیمن از آن روز كه شوهر شده ام خر شده امچه اسيری كه ز دنيا شده ام يكسره سير …  من گرفتم تو نگيربود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخير زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو  نگير ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو  نگيربودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگير ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم زن مگير ؛ ار نه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسی

شعر و ادب پارسی

گر درختی از خزان بی برگ شد

گر درختی از خزان بی برگ شد
يا کرخت از سورت سرمای سخت

هست اميدی که ابر فرودين
برگها روياندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم؟
وای بر احوال برگ بی درخت

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیحکایت در بیان موانع غیبی124- حکایت در بیان موانع غیبی سخن بقدر مستمع می آید، چندانکه می کشد و مغذی می گردد، حکمت فرو می آید. چون اورا نکشد گوید: ای عجب چرا سخن نمی آید؟[جوابش آید که] آنکس که ترا قوت استماع نمی دهد گوینده را نیز داعیۀ گفت نمی دهد.در زمان مصطفی، صلی الله علیه و سلم، کافری را غلامی بود مسلمان صاحب گوهر. سحری خداوندگارش فرمود که: طاسها بر گیر که به حمام رویم. در راه مصطفی، صلی الله علیه و سلم، در مسجد با صحابه نماز می کرد. غلام گفت: ای خواجه، لله تعالی،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیدنیا نیرزد که پریشان کنی دلیدنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلیزنهار بد مکن که نکردست عاقلیاین پنج روزه مهلت ایام آدمیآزار مرمان نکند جز مغفلیباری نظر به خاک عزیزان رفته کنتا مجمل وجود ببینی مفصلیآن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویسهر بندی اوفتاده به جایی و مفصلیدرویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اندبیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولیزان گنجهای نعمت و خروارهای مالبا خویشتن به گور نبردند خردلیاز مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بختبهتر ز نام نیک نکردند حاصلیبعد از هزار سال که نوشیروان گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیمرگ منمرگ من روزی فرا خواهد رسید،در بهاری روشن از امواج نور،در زمستانی غبارآلود و دور،یا خزانی خالی از فریاد و شور،مرگ من روزی فرا خواهد رسید،روزی از این تلخ و شیرین روزها،روز پوچی همچو روزان دگر،سایه‌ای ز امروزها ‚ دیروزها،دیدگانم همچو دالان‌های تار،گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد،ناگهان خوابی مرا خواهد ربود،من تهی خواهم شد از فریاد درد،می‌خزند آرام روی دفترم،دست‌هایم فارغ از افسون شعر،یاد می‌آرم که در دستان من،روزگاری شعله می‌زد خون شعر،خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش،مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیحکایت ششم باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدییکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.هر که فریاد رس روز مصیبت خواهدگو در ایام سلامت به جوانمردی کوشبنده حلقه به گوش ار ننوازی برودلطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوشباری به مجلس او در کتاب شاهنامه همی‌خواندند در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیغزل 296 فیض کاشانیخوشا آندل که ماوای تو باشدبلند آن سر که در پای تو باشدفروناید بملک هر دو عالمهر آنسر را که سودای تو باشدسرا پای دلم شیدای آنستکه شیدای سرا پای تو باشدغبار دل بآب دیده شویمکنم پاکیزه تا جای تو باشدخوش آن شوریدهٔ شیدای بی‌دلکه مدهوش تماشای تو باشددلم با غیر تو کی گیرد آراممگر مستی که شیدای تو باشدنمیخواهد دلم گل گشت صحرامگر گل گشت که شیدای تو باشدخوشی در عالم امکان ندیدممگر در قاف عنقای تو باشدز هجرانت بجان آمد دل فیضوصالش ده اگر رای تو باشد علامه فیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیهر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنیدهر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنیدحرف “تهران” و “سمرقند” و “سرپُل” بزنیدهرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر اوحرف از پنجـــره ی رو به تحمــل بزنیدنه بگویید، به بت‌های سیاسی نه، نه!روی گــور همه ی تفرقـــه‌ها گُل بزنیدمشتی از خاک “بخارا” و گِل از “نیشابور”با هم آرید و به مخروبــه ی “کابل” بزنیددختران قفس‌ افتاده ی “پامیــر” عزیزگُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنیدجام از “بلخ” بیارید و شراب از “شیراز”مستی هر دو جهـان را به تغزلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیبلبلی خون دلی خورد، ظاهرا حافظ درباره مرگ فرزند سرودهبلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کردبادِ غیرت به صدش خار، پریشان‌دل کردطوطیی را به خیالِ شکری، دل‌خوش بودناگَهَش سیلِ فنا نقشِ اَمَل، باطل کردقُرَّةُ الْعینِ من، آن میوهٔ دل، یادش بادکه چه آسان بشد و کارِ مرا مشکل کردساروان! بارِ من افتاد، خدا را مددیکه امیدِ کَرَمَم همرهِ این مَحمِل کردرویِ خاکی و نمِ چشمِ مرا خوار مدارچرخ فیروزه، طرب‌خانه از این کَهگِل کردآه و فریاد که از چشمِ حسودِ مهِ چرخدر لحد، ماهِ کمان‌ابرویِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.هر که فریاد رس روز مصیبت خواهدگو در ایام سلامت به جوانمردی کوشبنده حلقه به گوش ار ننوازی برودلطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوشباری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت گفت ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سر پادشاهی کردن نداریهمان به که لشکر به جان پروریکه سلطان به لشکر کند سروریملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیستنکند جور پیشه سلطانیکه نیاید ز گرگ چوپانیپادشاهی که طرح ظلم افکندپای دیوار ملک خویش بکندملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دستدوستدارش روز سختی دشمن زور آورستبا رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشینزان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست + نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 16:56 توسط سعيد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 11:57

خوشا آندل که ماوای تو باشدبلند آن سر که در پای تو باشدفروناید بملک هر دو عالمهر آنسر را که سودای تو باشدسرا پای دلم شیدای آنستکه شیدای سرا پای تو باشدغبار دل بآب دیده شویمکنم پاکیزه تا جای تو باشدخوش آن شوریدهٔ شیدای بیدلکه مدهوش تماشای تو باشددلم با غیر تو کی گیرد آراممگر مستی که شیدای تو باشدنمیخواهد دلم گل گشت صحرامگر گل گشت که شیدای تو باشدخوشی در عالم امکان ندیدممگر در قاف عنقای تو باشدز هجرانت بجان آمد دل فیضوصالش ده اگر رای تو باشد + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 16:38 توسط سعيد  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 11:57

هر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنیدحرف “تهران” و “سمرقند” و “سرپُل” بزنیدهرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر اوحرف از پنجـــره ی رو به تحمــل بزنیدنه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه!روی گــور همه ی تفرقـــهها گُل بزنیدمشتی از خاک “بخارا” و گِل از “نیشابور”با هم آرید و به مخروبــه ی “کابل” بزنیددختران قفس افتاده ی “پامیــر” عزیزگُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنیدجام از “بلخ” بیارید و شراب از “شیراز”مستی هر دو جهـان را به تغزل بزنیدهرکجــــا مرز… -ببخشید که تکرار آمدفرض بر این که- کشیدند، دوتا پُل بزنیدWherever they made a border, build a bridgeTalk about "Tehran", "Samarkand" and "Sarpol"Whoever talked about the war, laugh at himTalk about the window to toleranceSay no, no to political idols, no!Put flowers on the grave of all divisionsA handful of soil from "Bukhara" and mud from "Nishabur"Come together and hit the ruins of "Kabul"Dear "Pamir" caged girlsGive a flower from Khorasan garden to forelockBring a cup from "Balkh" and wine from "Shiraz"Get drunk on both worldsWherever they built border... - Sorry for the repetitionAssuming that they drew, make two bridges + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 20:53 توسط سعيد  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 11:57

صفحه بندی