
شعر و ادب پارسیشعر و ادب پارسیمن از آن روز كه شوهر شده ام خر شده امچه اسيری كه ز دنيا شده ام يكسره سير … من گرفتم تو نگيربود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخير زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو نگير ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو نگيربودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگير ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم زن مگير ؛ ار نه ...
ادامه مطلب